ثنا و ثمین در پارک جنگلی
سلام به عزیزای خودم.بالاخره بعد از چندین روز،امشب موفق شدم بیام و پست جدید بزارم.ضمنا از همه ی دوست جونیهائی که با محبتهاشون ما رو مورد لطف قرار دادن و بهمون سر زدن ممنونم..gif)
جونم براتون بگه که ما روز جمعه همراه عموعلی اینا(بابای پرهام)رفتیم یه پارک جنگلی که اطراف بوشهر بود . عموعلی ادرسش رو از همسایه شون گرفته بود.جای با صفائی بود البته به پای پارک جنگلی خودمون نمیرسید ولی همین هم برای بیرون رفتن غنیمته!ثنا که تا فهمید فکر کرد میخایم بریم پارک جنگلی خرم آباد و گفت:کاشکی بعدش یه سر هم بریم خونه ی مامان جون اینا،آخه دلم براشون تنگ شده...وقتی بهش گفتم که اطراف بوشهره با تعجب گفت:مگه بوشهر هم درخت و پارک جنگلی داره؟!خلاصه رفتیم و حسابی خوش گذشت.موج سرما تا اینجا هم رسیده و دو سه هفته ایه که اینجا هم سرد شده.ثمین که نمیذاشت کلاه بزاریم سرش،حالا اینقدر سردش بود که دیگه دست به کلاهش نمیزد.دم غروبی سرد شد بابا و عمو علی یه آتیش هم به پا کردن و دورش جمع شدیم.ثمین که اولین بار بود اتیش میدید کلی هیجان زده شده بود
.ثنا و پرهام هم کلی بازی کردن و خسته شدن.
چه خوب شد که اینجا رو پیدا کردیم.







ثنا و ثمین در پارک جنگلی
